قلبت را آرام کـــــن .
یک وقتـــهایی بنشیـــن و خلـوت کـــن
با تمـــام سکــوتـــــهایت .
نــگاه کــن به اطــرافت .
به خوشــبختـــی هایت .
به کســانی که میــدانی دوستت دارنــد .
به وجــــودهایی که برایت اهمیت دارنـــد .
و به خــــــدایی که تنـــهایت نخــواهد گذاشت .
گاهـــی یک جای دنــج انتخاب کن .
گاهــــی یک جای شلـــــوغ .
آرامـــش را در هـــردو پیــــدا کـــن .
هم در کنــــار شلـــوغی آدمـــها .
هم در کنـــار پنجــــره ای چـــوبی و تنــــها .
دلــمشغـــولی ها را گاهــی ســـاده تــر حس کــن .
بــــاران را بــی چتـــــر بشنــاس .
خوشـــحالی را فریـــــاد بــزن .
و بــدان که تــو
حکایت است پادشاهی از وزیرِ خداپرستش، پرسید :
بگو خداوندی که تو می پرستی
چه می خورد،
چه می پوشد ،
و چه کار می کند
و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی!!!
وزیر سر در گریبان به خانه رفت .
وی را غلامی بود که وقتی او را در
این حال دید پرسید که او را چه شده؟
و او حکایت بازگو کرد.
غلام خندید و گفت :
ای وزیر عزیز این سوال که جوابی آسان دارد!
وزیز با تعجب گفت :
یعنی تو آن میدانی؟
پس برایم بازگو ؛
اول آنکه خدا چه میخورد؟
غم بندگانش را،
که میفرماید من شما را برای بهشت و قرب خود آفریدم.
چرا دوزخ را برمیگزینید؟
آفرین غلام دانا
خدا چه میپوشد؟
رازها و گناه های بندگانش را
مرحبا ای غلام
وزیر که ذوق زده شده بود سوال سوم را فراموش کرد،
و با شتاب به دربار رفت و به پادشاه بازگو کرد
ولی باز در سوال سوم درماند،
رخصتی گرفت و شتابان به جانب غلام باز رفت و سومین را پرسید
غلام گفت :
برای سومین پاسخ باید کاری کنی.
چه کاری ؟
ردای وزارت را بر من بپوشانی،
و ردای مرا بپوشی و مرا بر اسبت سوار کرده،
و افسار به دست به درگاه شاه ببری تا پاسخ را باز گویم.
وزیر که چاره ای دیگر ندید قبول کرد و با آن حال به دربار حاضر شدند
پادشاه با تعجب از این حال پرسید ای وزیر این چه حالیست تو را؟
و غلام آنگاه پاسخ داد،
که این همان کار خداست
ای شاه که وزیری را در خلعت غلام
و غلامی را در خلعت وزیری حاضر نماید.
پادشاه از درایت غلام خوشنود شد
و بسیار پاداشش داد و او را وزیر دست راست خود کرد.
خیلی وقته دلم از زمین گرفته
از زمین خدا که با اینهمه وسعت دیگه،
رنگ و بوی صفا وصمیمیت قدیم رو نمیده
به قول رضا صادقی عزیز:
از اینهمه نامردمیها قلبم داره می میره کم کم
من از تو میپرسم خدایا اینجا زمینه یا جهنم؟؟"
واقعا هم همینطوره!
ما که مرگ و زندگیمون دست خودمون نیست ،
و آرزوی مرگ هم که گناهیست بس سنگین و نابخشودنی.
اما بقول پدربزرگ نازنینم:
درسته که توی این دنیا آرامش و آسایش معنی خودشو از دست داده
اما ما میتونیم با امکانات کمی هم که در اختیار داریم،
کمی آرامش و آسایش رو برای خودمون فراهم کنیم"
بیاید با هر چیزی که در اختیار داریم یه کاری بکنیم.
نمیشه که دست روی دست گذاشت و اینهمه نامردی و ظلم رو تحمل کرد.
بیاید اول از خودمون شروع کنیم.
بخدا اگه هرکی از خودش شروع کنه و خودش رو اصلاح کنه دنیا گلستون میشه.
واقعا که خیلی وقته که بنی آدم اعضای یکدیگرند رو فقط بعنوان شعار استفاده میکنیم.
خدایی اصلا تابحال معنیش رو عملی کردیم؟؟
شمارو بخدا بیاید با دید زیبا به همه چیز نگاه کنیم.
اونوقته که همه چیز زیبا میشه.
شمارو بخدا بیاید کمی خشونت رو کنار بذاریم و صبر مونو بالا ببریم.
همیشه بیشتر از نیمی از کارهای اشتباهمون از خشم ناشی میشه.
شمارو بخدا بیاید با مشکلاتمون بجنگیم
نذاریم مشکلات مارو از پای دربیارن خداوند
به اندازه ی صبر و طاقت و تحمل هرکسی بهش سختی میده و امتحانش میکنه.
بخدا این مشکلاة و سختیا برای بزرگ شدن لازمه.
آدم رو میسازه.
آدم باید مرد روزای سخت باشه
این چیزیه که خدا ازما میخواد.
خداهم سستی وضعیفی رو نمیپسنده.
بیاید قوی باشیم
شادی تنها چیزیه که میتونه غم و غصه هارو از پآ دربیاره.
شاد باشیم و شاد زندگی کنیم و دیگران رو هم شاد کنیم.
خداوند هیچ چیزی رو بیش از لب خندون و شاد کردن بنده هاش دوست نداره.
شاید لبخند ما به یکی امید زندگی میده
شمارو بخدا بیاید این رو بفهمیم که
آرامش و آسایش ما در گرو مهربونی کردن
با خلق الله و آزار نرسوندن به خلق خداست
شمارو بخدا بیاید هیچوقت یادمون نره خدایی رو
که همیشه به اندازه ی تموم چیزهایی که توی دنیا وجود
دارن و ندارن تک تک ماهارو بیشتر دوست داره.
هیچوقت یادمون نره هر لحظه و هر ثانیه دست خدا
توی دستمونه و توی آغوششیم
بدونیم بعضی وقتا که حضورشو حس نمیکنیم یقینا خواسته ردی از
خودش بجای نذاره تا مارو امتحان کنه
ودر آخر میخوام مهم ترین چیز رو بخودمون یاد آوری کنیم.
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها بودطلب عشق ز هر بی سروایی نکنیم.
بعضی وقتا یادمون میره که این "قلب" خونه ی خداست.
تنها عضوی که خداوند اجازه ی ورود شیطان،
به اون رو نداد و نخواهد داد فقط بخاطر اینکه این قلب خونه ی خداست.
اما ما.صاحبخونه رو بیرون کردیم
و سر در قلبمون تابلو زدیم که ورود عموم آزادست.
الا خدایی که هر لحظه و هرثانیه دم در منتظره.
درباره این سایت